X
تبلیغات
Artisan90
































Artisan90

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

امیر نظام گروسی در جواب حافظ میگه:

 

اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را 

                          به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را

جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی

                         نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

دکتر انوشه:

 

اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را 

                                به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند 

                               نه بر آن دلبر شیرین که شور افکنده دنیا را

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 10:40 توسط یاس| |

آفتاب مي شود

 

نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه سايهء سياه سرکشم

اسير دست آفتاب مي شود

نگاه کن

تمام هستيم خراب مي شود

شراره اي مرا به کام مي کشد

مرا به اوج مي برد

مرا به دام مي کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب مي شود

 

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطرها و نورها

نشانده اي مرا کنون به زورقي

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره مي کشاني ام

فراتر از ستاره مي نشاني ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين برکه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين کبود غرفه هاي آسمان

کنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسيده ام

به کهکشان، به بيکران، به جاودان

 

کنون که آمديم تا به اوجها

مرا بشوي با شراب موجها

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از اين ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

نگاه کن

تو ميدمي و آفتاب مي شود

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 10:26 توسط یاس| |

یه پسر انگلیسی به یه پسر ایرانی میگه:چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟

یعنی مرداتون انقدر شهوت پرستن؟

پسر ایرانی میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شما رو لمس کنه؟

پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست

فقط با افراد خاص دست میده.

.

.

.

پسر ایرانی میگه:خانوم های سرزمین من همه ملکه اند.....

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 10:4 توسط یاس| |

 

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم

بیا با خود بیندیشیم

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد

تکلیف دل ما چیست؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیشتر خواب نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد

چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست

   وگویی میوه ی اخلاصشان کال است

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست

چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست   

 

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 9:52 توسط یاس| |

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 16:53 توسط مجتبی ذولفقاری| |

اسفندیار مشایی:

«تاريخ ايرانيان يک تاريخ متحد و يکپارچه است و در اين زمينه قبل و بعد از اسلام را نمي شناسد و ما در پيش از اسلام هم در اين سرزمين بالندگي ، عظمت و شکوه داشتيم. پذيرش اسلام از سوي ايرانيان يک پذيرش آگاهانه است که نشان مي­دهد ملت ايران از تمدن برخوردار بودند. ما هيچ نيازي نداريم براي بزرگ نشان دادن اسلام ملت ايران را تحقير کنيم زيرا تحقير ملت پيش از اسلام چه فخري دارد. ملتي که گوهر شناس است اسلام را پذيرفته و اکثر دنيا در آن روز قابليت مقايسه با ملت ايران را نداشتند برخلاف نظر عده اي جامعه ايراني هويت خود را از دست نداده است بلکه اسلام را با جان دل پذيرفت و ارزش واقعي اسلام هم در ايران شناخته شد».

خبرگزاري جمهوري اسلامي 29/02/87

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 16:35 توسط مجتبی ذولفقاری| |

آب را گل نکنیم‌:

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب‌.
یا که در بیشة دور، سیره‌ای پَر می‌شوید.
یا در آبادی‌، کوزه‌ای پُر می‌گردد.
آب را گل نکنیم‌:
شاید این آب روان‌، می‌رود پای سپیداری‌، تا فروشوید اندوه دلی‌.
دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب‌.
زن زیبایی آمد لب رود،
آب را گل نکنیم‌:
روی زیبا دوبرابر شده‌است‌.
چه گوارا این آب‌!
چه زلال این رود!
مردم بالادست‌، چه صفایی دارند!
چشمه‌هاشان جوشان‌، گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان‌،
بی‌گمان پای چپرهاشان جاپای خداست‌.
ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام‌.
بی‌گمان در ده بالادست‌، چینه‌ها کوتاه است‌.
مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است‌.
بی‌گمان آن‌جا آبی‌، آبی است‌.
غنچه‌ای می‌شکفد، اهل ده باخبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه‌باغش پُرِ موسیقی باد!
مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.
گِل نکردندش‌، ما نیز
آب را گل نکنیم‌.
سهراب سپهری

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 16:26 توسط مجتبی ذولفقاری| |


امروز دوشنبه 1391/9/27 ساعت 16:32 سایت دانشکده ی مهندسی اینکه دو سه روز دیگه بیشتر به شب چله نمونده من رو واداشت که کمی درباره ی این جشن واره ی کهن و چگونگی برگزاری اون تو روستا بگم...البته ناگفته نم.نه که من امسال نخستین سالی هست که شب چله کنار خانواده خواهم بود اون هم بعد از 6 سال پیاپی که درس و دبیرستان و دانشگاه مجالی براش نمی ذاشت...خب بریم سراغ شب چله: در ایران باستان چله شب زادن ایزدمهر بوده مردم این شب رو با خوردن خوراکی به صبح می رسوندند و بی تابانه چشم به راه دیدن نخستین فروغ های خورشید بوده اند...پس از اسلام این جشن رنگ و رویی دیگر به خود گرفت آنهم به سبب اینکه پای کتابی مانند شاهنامه به این بزم باز شد...گذشته از این توصیف ها شب چله را می توان نمودی از دانش پیشرفته ی نیاکان دانست.که چگونه توانسته اند درازترین شب سال را از دیگر شب ها بازشناسند استاد فریدون جنیدی شاهنامه شناس بزرگ چنین می گوید:"هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي ‌تمدن(همسایگان ایران) هم برگزار مي‌شد. استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده استنياكان ما هزارانسال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنهاحركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند كه اول پاييز وبهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود رابر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و درطبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايرانياست. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد. در شاهنامه آمده است:  نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. باورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلندمي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ وآيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم."اما یک نکته و آنهم اینکه مهم نیست هندوانه ی شب چله ات شیرین نباشد یا انارت ترش از آب در آید یا چند تا از گردوهایی که میشکنی پوک باشه مهم اینه که هم میهنای آذری مون امسال شب چله ندارن بیادشون باشیم
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 17:32 توسط مجتبی ذولفقاری| |

در کارگه کوزه گری رفتم دوش


دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش


ناگه یکی کوزه برآورد خروش


کو کوزه گر کوزه خر کوزه فروش


از کوزه گری کوزه خریدم باری


آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری


شاهی بودم که جام زرینم بود


اکنون شده ام کوزه هر خماری


در کارگه کوزه گری کردم رای


در پایه چرح دیدم استاد به پای


می کرد سبو کوزه را دسته وسر


از کله پادشاه واز دست گدای


این کوزه چو من عاشق زاری بوده است


در بند سر زلف نگاری بوده است


این دسته که بر گردن او می بینی


دستی است که بر گردن یاری بوده است


تا چند اسیر عقل هر روزه شویم


در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم


در ده قدح باده از پیش که ما


در کارگه کوزه گران کوزه شویم

 


خیام

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 13:34 توسط Ehsan sanaee| |


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد به دلخوشی های کوچک کسی نخندم... شاید فقط همین ها برایش مانده باشد....

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 17:7 توسط Ehsan sanaee| |

دیوونه ی عکس دومیم! خیلی باحاله! یاد این ملکه هایی که پوست روباه رو شونشون میندازن و موهاشونو میندازن جلو چششون می افتم!

اگه به خانوما برمیخوره گفتم ملکه، جاش پادشاه بذارن! ولی خدایی پادشاه ندیدم پوست روباه بندازه وگرنه میگفتم پادشاه! )


خبرگزاری فارس:
شرک گوسفندی بود که پس از شش سال جست و خیز در دشت و بیابان به دام چوپانان افتاد و حجم انبوه پشمی که داشت او را تبدیل به معروف‌ترین گوسفند دنیا کرد.

گوسفندی که در زیر می‌بینید «شرک» نام داشت این حیوان پشمالو در سال 2004 پس از 6 سال مخفی شدن در دشت و کوه و زندگی در غارها پیدا شد و بر بدنش آنقدر پشم بود که با آن می‌شد برای 20 دست کت پارچه بافت.

این گوسفند که با حجم انبوه پشم خود در نیا معروف شد حتی به بر نامه های تلویزیونی هم راه پیدا کرد اما سر انجام در سال 2011 از دنیا رفت.

معروف‌ ترین گوسفند جهان +‌عکس

معروف‌ ترین گوسفند جهان +‌عکس
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 13:59 توسط Ehsan sanaee| |

UPin.ir

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 13:47 توسط Ehsan sanaee| |

اين فيلم مربوط ميشه به نبرد حضرت عباس كه با دستور برخي از مراجع به نمايش در نيامد البته بر اساس گفته هاي تارنماي خبري " تريبون" همين چند روز پيش اين فيلم به صورت غيرقانوني منتشر شد



نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 19:0 توسط مجتبی ذولفقاری| |


لمسِ تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....

داغیِ لبت ، جهنم من است

...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند

هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست

حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....

فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،

یک بوسه

ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی .. 

 

                                                                                  احمد شاملو
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 1:45 توسط Ehsan sanaee| |

متن ترانه ی زیبای گل گل گروه رستاک اگه گوش نکردین حتما گوش بدین:

اینم متنش:

قرهلفینی دَرَللر دریب یره سَرَللر

گُوزَل قِزلار ایچنده تک‌جَه سَنی سوللر

گَل گَل گَل گَل دینم ایمانم ناز ناز

گَل گَل گَل گَل قاش کمانم ناز ناز

گجنی قان اِیلَم، ذولفنی یاد اِیلم، باقروموگان ایلمَ،

سَن مَنیم سَن مَن سَنیم اوزگه خیال اِیلم

گَل گَل گَل گَل دینم ایمانم ناز ناز

گَل گَل گَل گَل قاش کمانم ناز ناز

آراخ جنون مَنددی، آخدار ماجیبیم دَدی

عالم گوزل دونسَ مَنیم گوزوم سنددی
ترجمه
گل های قرلفین رو می چینن و روی زمین پهن می کنن

بین دختر های زیبا فقط تو رو انتخاب می کنم

بیا، بیا، بیا، بیا، ای هستیم

بیا، بیا، بیا، بیا ای ابرو کمونم

شبم رو خون نکن، موهات رو شونه نکن، قلبم رو خون نکن

تو مال منی، من مال توام، فکر دیگری نباش

بیا، بیا، بیا، بیا ای هستیم

بیا، بیا، بیا، بیا ای ابرو کمونم

دستمال سرت اینجاس، دنبالش نگرد، توی جیب منه

اگه دنیا پر از دخترای زیبا هم بشه من از تو چشم بر نمی دارم

http://s1.picofile.com/file/7311319565/Rastak_Gal_Gal_gharn21.mp3.html
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 2:5 توسط Ehsan sanaee| |

فردا شترت را بفروش و اسبی بخر.شترها خیانتکار هستند؛هزاران 

گام برمی‌دارند و هیچ نشانی از خستگی نشان نمی‌دهند.اما ناگهان 

از پا می‌افتند و می‌میرند.اسبها به تدریج خسته می‌شوند.و همواره 

می‌توانی بدانی چه اندازه قادری از آن‌ها انتظار داشته باشی،و جه 

زمانی خواهند مُرد. 

 

                                                                                        پائولو کوئلیو 

                                                                                           کیمیاگر

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 1:7 توسط Ehsan sanaee| |

 چندی پیش برایت نوشتم که چه خوب است جای کوچکی برای «انتخاب 

گریستن» باز کنیم!جایی همیشگی،از امروز تا آخرین روز. 

 و شنیدم که می گفتی ـ با لبخند ـ که «در چنین روزگاری اگر کاری باشد 

که آن را خیلی خوب و ماهرانه بدانیم،همان خوب گریستن است و بس». 

 بله،قبول.اما مقصود من،البته،نه گریستن زیر فشارهای جاری،بل «اراده 

به گریستن» بود؛و میان این دو تفاوتی ست. 

 من با این سخن منظوم موافقم که می گوید: 

 کلامی که نتوانیش گفت راست 

 به غیظ فروخورده تبدیل کن! 

 اما موافق نیستم که همه چیز را چون نمی توانی بگویی،آنقدر به غیظ فرو 

خورده تبدیل کنی که یک روز،با گلودردی خوفناک از پا درآیی ـ بی تأثیری بر 

زمان و زمانه ی خود. 

 همه ی حرف های نا زدنی را به غیظ تبدیل مکن،همچنان که به بغض.بعض  

حرف هایت را به اشک مبدل کن!روشن است که چه می گویم؟گریستن به 

جای گریستن،نه.گریستن به جای حرفی که نمی توانی به تمامی اش  

بزنی،و در کمال ممکن. 

 همه ی آب ها نباید در اعماق زمین جاری شوند،تا یک روز،شاید،مته ی 

چاهی به آنها برسد،و فورانی و طغیانی...کمی از آب ها باید که چشمه 

کنند و چشمه شوند،و جریانی عینی و ملموس یابند. 

 تشنگی ما را،همیشه،آب هایی که در اعماق جاری اند فرو نمی نشانند، 

و همه ی رهگذران را،همیشه،چنان بازوی بلند،دَلو کهنه،و چرخ چاهی  

نیست که بتوانند به مدد آن،داغی بی پیرِ این کویر را تحمل پذیر کنند. 

 اشک،خدای من،اشک... 

 بدون احساس کمترین خجالت،به پهنای صورت گریستن را دوست  

می دارم؛اما نه به خاطر این یا آن مسأله ی حقیر،نه به خاطر دئانت یک 

دوست،نه به خاطر معشوق گریز پای پُر ادا،و آن که ناگهان تنهایمان  

گذاشت و رفت،و آن که اینک در خاک خفته است و یادش به خیر،و نه 

به خاطر خُبث طینت آنها که گره های کور روح صغیرشان را تنها با دندان 

شکنجه دادن دیگران می خواهند باز کنند... 

 نه... اشک نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده ی محقر زندگی  

فردی مان می گذرد؛بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر  

آفتاب کشیده است و همچنان می کشد؛به خاطر همه ی انسان هایی 

که اشک می ریزند و یا دیگر ندارند که بریزند. 

 گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان،و درمان های دروغین. 

 به خاطر رنج های عظیم آن کس که هرگز او را ندیده ای و نه خواهی دید. 

 به خاطر بچه های سراسر دنیا ـ که ما چنین جهانی را به ایشان تحویل  

می دهیم و می گذریم... 

 عزیز من! 

 اینک سخنی از سهراب به خاطرم می آید،در باب گریستن،که شاید  

نقطه ی پایانی بر این نامه نیز به حساب آید: 

 «بی اشک،چشمان تو ناتمام است 

 و نمناکی جنگل نارساست» ... 

 

                                                                                     نادر ابراهیمی

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 1:5 توسط Ehsan sanaee| |

آدم خلیفه‌ی تنهای خدا
روی زمین است
امپراتوری که گاهی باید برگردد به
آخرین سلاحش
«... و سلاح او گریه‌است»

فاضل نظری

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 23:54 توسط Ehsan sanaee| |

بچه ها قسمت پیوند های روزانه وب رو یه نیگا بندازین سایت های خوبی گذاشتم.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 23:27 توسط Ehsan sanaee| |


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتولدت مبارکتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

قارداش تولدنگ ماری اولسن

ایشالله همیشه تو زندگیت شادی باشه

ایشالله همیشه موفق باشی عزیز


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


دست دست حالا همه با هم



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



احسان باید برقصه

از خانومش نترسه


هههههههههههههههههههههههههههههه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net




تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

حالا نوبت فوت کردن شمعِ


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 18:33 توسط حامد صابری| |

Design By : Night Melody